تبليغاتX
ارامگاه عشق


ارامگاه عشق

برنگرد!

که برنمیگردی تو هیچ وقت

نمی خوام داشته باشمت

نترس فقط بیا!

در خزان خواسته هام

کمی قدم بزن تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است!!!!

پنجشنبه 4 آذر1389 | 0:28 قبل از ظهر | ساینا(غزل) | |

نزدیک می شم وقتی حواست نیست..

اونقد که مرزی جز لباست نیست

از پشت سر چشماتو می گیرم ..

بگو کی ام!!؟ ... وگرنه می میرم..

نه نفسی دارم .. نه احساسی

تو دیگه دستامو نمی شناسی..

 

سه شنبه 18 آبان1389 | 10:13 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |


نامم را پدرم انتخاب کرد ، و نام خانوادگیم را یکی از اجدام ،
دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب خواهم کرد
( دکتر علی شریتی )
پنجشنبه 13 آبان1389 | 10:49 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

***

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

***

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

***

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

***

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

***

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!

مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

***

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -

با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز


فريدون مشيري

شنبه 1 آبان1389 | 11:16 قبل از ظهر | ساینا(غزل) | |

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

یکشنبه 18 مهر1389 | 6:47 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

حالا ديگر

نه از حادثه خبري هست

و نه از اعجاز ان چشم هاي آشنا

از دلتنگي ها هم كه بگذريم

تنهايي

تنها اتفاق اين روز هاي من است.


امروزتولد وبلاگمه. تو اين يه سال خيلي اتفاق ها افتاد.......

اين وب باعث شد من كلي دوست هاي خوب مثل شما  پيدا كنم .


چهارشنبه 14 مهر1389 | 8:0 قبل از ظهر | ساینا(غزل) | |

اگه من نخوام دوستش داشته باشم بايد كي و ببينم . خسته شدم از بس من مردم و اون حتي تب هم نكرد.

تا كي بايد خر باشم . تا كي بايد كسي دوست داشته باشم كه حتي يه ذره هم دوستم نداره . كسي كه

حتي نميدونه من دوستش دارم. از اين وضع خسته شدم ديگه نميخوام دوستش داشته باشم . ديگه نميخوام

اميدوار باشم . ديگه نميخوام با ديدنش از خود بي خود بشم تو رو خدا كمكم كنيد.


ادمك آخر دنياست بخند                             آدمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد                  شوخي كاغذي ماست بخند

آدمك خر نشوي گريه كني                         كل دنيا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي                     بخدا مثل تو تنهاست بخند

پنجشنبه 8 مهر1389 | 4:57 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

زرد است که لبریز حقایق شده است

 تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز

بهاری است که عاشق شده است

شنبه 3 مهر1389 | 2:15 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

سلام من یه یه مدت کوچولو نبودم اصلا حوصله خودم رو هم نداشتم چه برسه بیام نت. اخه می دونید چی

شده؟؟؟؟؟

شنیدم عشقم دنبال کاراشه که بره سر بازی دارم دیوونه میشم همینجوری که گاهی میتونم ببینمش حالا که

میخواد بره سربازی یه مدت نیستش...... .اصلا حوصله ندارم دلم از الان براش تنگ شده .

تو این چند وقت کارم شده

گوش دادن اهنگای محسن یگانه وای که چقدر با حالو هوام جوره .مخصوصا اهنگ نباشی . باز معذرت میخوام

که نتونستم بهتون سر بزنم

دنیا رو بی تو

نمیخوام یه لحظه

دنیا بی چشمات

یه دروغ محضه

چهارشنبه 17 شهریور1389 | 4:31 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

سلام سلام

دیروز دیدمش وای چقدر خوشحال شدم بعد از 3 ماه ولی از نزدیک ندیدمش از پشت پنجره دیدمش خسته بود

نیومد تو اخه از باشگاه اومده بود . حالا تا چند وقت شارژم

اگه براش مهم بودم میومد منو ببینه میدونم براش مهم نیستم ولی من دوستش دارم دست خودم نیست

اصلا مهم نیست که دوستم داره یا نه؟ من که دارم

کاشکی چشمات مال من بود

با یه رنگ عاشقونه بغضمو بغل بگیری با یه چشمک یه بهونه

کاشکی چشمات مال من بود

دوشنبه 8 شهریور1389 | 7:44 بعد از ظهر | ساینا(غزل) | |

www . night Skin . ir